فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

125

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

استخراج نمايند . حسين را از سطوات « 1 » قهر سلطان چندان وعيد و تهديد دادند كه كيا ، گياى « 2 » عهد بىاعتبار خود را بر آتش غدر نهاده ، مراد امرا را برآورد و او را بديشان سپرد تا دامن فيروزكوه را از خون ياقوت فام او لعلى گردانيدند و سر او را كه چون جام از شراب خيالات خام پرداخته بودند به مجلس سلطان رسانيدند و حسين كيا به واسطهء اين غدر و فتّاكى در عالم اسم غدّارى و بىباكى برآورد . و فى الواقع ، از خصال مذمومه يكى غدر است و عاقبت آن بسيار وخيم مىباشد و غدر از شيم و افعال ارباب نفاق است ، و اتّفاق ارباب بصيرت است كه غدّار عاقبت خوار گردد و در ميان مردم ذليل و بىاعتبار شود ؛ و اين حالت در حال حسين كيا فيروز كوهى به عيان مشاهده رفت كه چون به اميد نوال و تربيت سلطان ، [ با ] مراد بيك چنان غدرى به ظهور رسانيد ، نه بسيار زمانى برآمد كه بكر بيك موصل لو كه والى رى بود ، لشكر كشيده ، قصد مملكت او كرد و حصار حصين او را فتح كرده از شوكت حكومت او دمار برآورد و او را از مملكت فيروزكوه [ و رى ] در أذلّ من الوتد و عير الحىّ ، به پايهء سرير دولت مصير روانه گردانيد . حسين كيا ستاره سوخته در اردويهء « 3 » همايون همچو هلال صفر انگشت نما به شآمت و غدّارى و همچو مرّيخ ( 66 - ر ) و بال رسيده مشهور به نحوست و گرفتارى بود . و امير جلال الدّين مسعود شاه ليراوى كه از امراى كبار شيراز بود و در قلعهء ليراو « 4 » فارس حاكم سر « 5 » افراز [ است ] و در حميّت جوار و حمايت ذمار در عالم « 6 » نامدار ، و هر كس كه به ظلّ حمايت او التجا بردى ، لوح خاطر از نقش حوادث روزگار بستردى « 7 » ، و هر چند عاجزان از سلاطين قهّار فرار كرده حمايت او را وقايهء عرض و جان ساختند ، او در پناه دارى و حقّ مهمان گزارى دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت و به تهديد و بأس سلاطين البتّه التفات نكردى « 8 » ، بغايتى كه خال گرامى اين فقير ضعيف ، خواجه جلال الاسلام

--> ( 1 ) . P : سطوت ( 2 ) . P : ندارد ، K : گياهى ( 3 ) . P : اوردوى ( 4 ) . K : لراوى ( 5 ) . F : سپر ( 6 ) . F : علم ( 7 ) . P : بسترد ( 8 ) . P : نكرد